این اپ هیچ عنوانی نداره، یعنی هر چی گشتم هیچی پیدا نکردم براش
گوسفند هم هیز میشه؟ اخه ما یه گوسفند گرفتیم برای عید قربان بعد اگه مامان - سعیده و سمانه میرفتن جلوش اونا رو نگاه میکرد، منو بابام میرفتیم جلو هی جفتک مینداخت!! حساب کنین دیگه دنیا به کجا رسیده 
عید قربان همون روزی بود که من تصادف کردم! باورم نمیشه یه سال گذشت، خیلی راحت همه چی اومد جلو چشام انگار داشتم فیلم نگاه میکردم!! البته ناگفته نمونه که یه لگد به تیر برق زدم!
بچه ها بهم میگن عوض شدی! میگم چطور؟ میگن عوض شدی دیگه!! چطوری اخه؟ هیچی بابا ولش کن!
حس میکنم عوض شدم یعنی انگار همه چی داره عوض میشه یا عوضی میشه!!! طرز فکر- رفتار و حرف زدنم عوض شده البته شاید، شایدم واقعا!! چقد شاید! ولی فکر چون همه چیزو به مسخره میگیرم میگن، عمرا از اول تابستون به اینور منو کسی جدی دیده باشه!! یادم رفته جدی میشم چطورم 
جدیدا اصلا حوصله ادمای سیریش رو ندارم، یعنی قبلا هم نداشتم ولی چیزی بهشون نمیگفتم ولی الان فرق کرده! یکی داشت حرف میزدو هی سوال میپرسید ، منم دیدم ول کن نیست بلند شدم رفتم
حس میکنم مغزم خستس! اگه موقع فکر کردن میچرخید میتونستم به جرات بگم که الان دیواره سرم ساییده شده بود و مغزم زده بود بیرون!!
24 ساعت برام کم اومده و اگه میشد 30 ساعت خیلی خوب بود!
دم در دانشگاه یکی از بچه ها واستاده بود میگفت خوش به حالت، من هر وقت تو رو دیدم داری میخندی! چی میشد منم مثل تو باشم؟
کلاس تموم شد و اومدیم بیرون و بعضی از دوستان مشغول تزریق نیکوتین به بدن بودن!
من: این چیه میکشین اخه؟ اونا: نمیکشیم، دود میکنیم!! من: اره، دود کنین! برای سرطان خوبه 
یکی از عادتهای جدیدی که پیدا کردم اینه که عین بچه اوسکولا ساعت 10 میخوابم به عبارتی خوابم میبره! این رو الان که ساعت 9:47 دقیقه هست دارم می تایپم همش دهن دره میکشم! رفته بودم خونه مادر بزرگم اینقد خسته بودم وقتی به پشتی تکیه دادم همونطور خوابم برد
هنوز یه چیزی کمه ، وقت نمیکنم کامل در موردش فک کنم! اگه میشد تو این چند روز به نتیجه میرسیدم که چیه خیلی خوب بود!! 
یه مدت که دارم نفس میکشیم و از دستگاه اکسیژن خبری نیست! بعضی از جاها داره بریده میشه از زندگیم، فکر کنم به سختیش بیرزه! یه فصل جدید بدون هیچ بازگشتی به عقب!!
اگه میبینین سر نمیزنم یا دیر کامنت میزارم چون نیستم، راستی این روزا قیمت بی معرفتا چنده؟؟